نویسنده

دکتری جامعه‌شناسی از دانشگاه کارلتون کانادا بوده و عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران

چکیده

این مقاله کوششی نظری برای نقد عام‌گرایی در مبانی معرفتی علم اجتماعیِ دوران مدرنیته است؛ به‌گونه‌ای که این نقد منجر به بازسازی این مبانی به منظور فهم فرایندهای استدلال، گفت‌وگو و تولید دانش توسط نسل‌ها و سایر مجموعه‌های غیرعام مثل زنان، جوانان و … شود. البته نقد این مبانی در یک مقاله ممکن نیست و به همین دلیل توجه خود را در اینجا بر مفهوم عقلانیت و کاربردهای آن متمرکز می‌کنیم.
“عقلانیت” مفهومی کلیدی است که از زمان کنت همواره در علم اجتماعی به معنای پوزیتیویستی و عام‌گرایانه‌اش به کار گرفته شده است. به اعتقاد ما پیامدهای چنین کاربردی در نظریه‌پردازی اجتماعی، نادیده انگاشتن خصلت‌های عقلانی و منحصر به فرد اقلیت‌های اجتماعی بوده است و همین غفلت، امروزه به بن‌بست‌های علم اجتماعی دامن زده است. در این مقاله، ضمن نقد این مفهوم، نشان داده خواهد شد که تغییر معنای پوزیتیویستی آن و جایگزینی‌اش با مفهومی از عقلانیت که تکثرگرایی را محور قرار می‌دهد، این امکان را فراهم می‌‌کند که تلاش‌های مکاتب پسا تجددگرایانه در متکثر دانستن فهم نسل‌های زنان و مردان، تلاشی مشروع قلمداد شود.

کلیدواژه‌ها