شاهنامه را نباید متنی ساده و دور از اندیشههای دیریاب دانست. بازخوانی این حماسة ملی با به کار بستن دیدگاههای نوین علوم اجتماعی نشان میدهد که این اثر، متنی پیچیده و رازآمیز است. فردوسی با پیوند زدن اسطوره و سیاست، مسائل دوران خود را مطرح، تحلیل و تبیین مینماید. بزرگترین مشکل زمان این شاعر بزرگ، هرج و مرج ناشی از فروپاشی و ناتوانی شدید ساختارهای سیاسی و اجتماعی، و هویت فردی و جمعی ایرانیان است. در شاهنامه ساختارهای سیاسی، اجتماعی و هنجارهای ناشی از آنها به هویتهای فردی و جمعی، استمرار و پایداری میبخشند؛ بنابراین در بازخوانی این اثر حماسی باید به دنبال راز جاودانگی آن بود. بیتردید، یکی از علتهای ماندگاری این حماسه، روان و فاخر بودن زبان آن میباشد و استفاده از اسطوره برای پیوند زدن عناصر گوناگون هویت نیز پاسخی موقتی بدان راز است. فردوسی با این شیوه، موفق به آفریدن حماسهای شده که مسندی برای حمایت از هویت ایرانی قلمداد میگردد.