عضو هیأت علمی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی دانشگاه مازندران- بابلسر
چکیده
این مقاله در نظر دارد تأثیر مهاجرت بینالمللی را بر هویت مورد بررسی قرار دهد. مهاجرت معمولاً فرصتها و زمینههای قابل توجهی را برای ایجاد تغییر فراهم میآورد. بدین ترتیب، پرسش کلیدی این است که آیا مهاجرت به ایجاد تغییر در هویت منجر میشود؟ پدیدة مهاجرت چه نقشی در زندگی آن دسته از مهاجرینی ایفا میکند که الگوهای کاملاً متفاوتی از هویت را در کشورهای مبدأ و مقصد مهاجرت تجربه میکنند؟ بهعلاوه، چه عوامل دیگری در فرایند انتقال هویت پس از مهاجرت نقش تعیینکنندهای دارند؟ در این مطالعه، با استفاده از الگوی پیشنهادی جمعیتشناس برجستة معاصر، کینگیسلی دیویس، هویت جنسیتی بر پایة مشارکت زنان در بازار کار مورد توجه میباشد. به عقیدة دیویس، بخش قابل ملاحظهای از تغییرات در هویت و نقشهای جنسیتی را باید در رشد فزایندة مشارکت زنان در بازار کار طی دهههای اخیر جستجو کرد.
روش پژوهش مورد استفاده در این مقاله، ترکیبی از بررسی اسنادی و روش تجزیه و تحلیلهای آماری و تجربی است. تجزیه و تحلیلهای این پژوهش بر دو نکتة اساسی تأکید دارند: نخست آنکه، مناسبات بین مهاجرت و هویت را میتوان تاحد زیادی در چارچوب مدل نظری «فاصلة فرهنگی اجتماعی» بین مبدأ و مقصد مهاجرت تبیین کرد. درواقع، نتایج این پژوهش نشان میدهد که بین این فاصلة فرهنگی اجتماعی و شدت تأثیر مهاجرت در ایجاد تغییر در هویت رابطهای معکوس وجود دارد. دوم آنکه، عواملی همچون مهارت زبانی و طول اقامت در جامعة جدید، نقش مثبتی در وضعیت تمامی مهاجرین (متعلق به کلیة گروههای قومی و نژادی) دارند؛ با این همه، شدت تأثیر این دو عامل حیاتی نیز ارتباط مستقیم با فاصلة فرهنگی اجتماعی بین مبدأ و مقصد مهاجرت در زمینة هویت دارد. درواقع، این امر نشاندهندة نقش تعیینکنندة این دو عامل در کاهش دادن شکاف فرهنگی اجتماعی بین مبدأ و مقصد مهاجرت در جریان زندگی مهاجرین و افزایش موفقیت آنان در جامعة جدید میباشد.