امروزه، از یکسو شناسایی جهانی حاکمیت سرزمینی، محصور در مرزهای بینالمللی، بهعنوان اصل سازمانیافتهی سیاست بینالملل هستیم، از سوی دیگر، به سبب توسعهی روابط بینالملل و وابستگی متقابل کشورها، شاهد کاهش اهمیت اندیشهی سرزمینی حکومتهای مستقل میباشیم. مرزهای بینالمللی ـ یا به تعبیر گویاتر «مرزهای بین دولتها» که در تنظیم زندگی جوامع بشری، بهویژه در مورد امنیت ملی اهمیت فراوان داشت، به بحرانهای روزافزون دچار میآید. مقاله حاضر ضمن تشریح دیدگاههای سنتی و نو، با بهرهگیری از مفاهیم کلیدی همچون؛ روابط بینالملل و جغرافیای سیاسی، به تجزیه و تحلیل نقش مرزها در ایجاد یکپارچگی و پراکندگی داخلی، منطقهای و بینالمللی میپردازد.