اخیراً دیدگاههای مارتین هایدگر در زمینهی رابطهی “تاریخ، هویت و مکان” مورد توجه پژوهشگران قرار گرفته است. هایدگر در آثارش تفسیری زمانمند از هستیشناسی مکان ارائه داد و براساس آن بر وجدان تاریخی ملل تأکید کرد. در نزد هایدگر وابستگی به زمین عاملی بنیادی است و هویت به واسطهی پیوند هستیشناختی انسان با خاک و ریشههای بومیاش تعریف میشود. بهعلاوه، قطع شدن این ریشههای بومی یکی از سرچشمههای بحران بشر معاصر بهشمار میآید و بیخانمانی او را سبب میشود. فرضیهی اصلی مقالهی حاضر این است که هایدگر با احیای مفهوم مکان در اندیشه، اصالت هویت را برمبنای اصل سکنی گزیدن و با زمین پیوند داشتن و اصل بازگشت به بوم تعریف میکند. از اینرو جستوجوی ریشههای هویتی را جزء رسالتهای تاریخی هر ملت میداند. در نهایت هایدگرپیرو سیاستی مبتنی بر اصالت است. سیاستی که جنبهی وجودی دارد و میکوشد بر بحران بیخانمانی و غم غربت انسان غلبه کند.